وقتی تکنولوژی پشت درِ کوچه‌های ۲ متری می‌ماند؛ بافت فرسوده و خطر زمین‌گیر شدن فناوری

دکتر علی ابراهیمی*

در ادبیات پرزرق‌وبرق مدیریت شهری معاصر، کلمات با سرعت سرسام‌آوری، شیک‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند: «شهر هوشمند»، «اینترنت اشیا»، «حسگرهای کنترل ترافیک» و «داشبوردهای مدیریتی برخط». اما کافی است از پشت مانیتورهای شیشه‌ای اتاق‌های فرمان شهری بیرون بیاییم و تنها چند صد متر آن‌سوتر، قدم به درون کوچه‌پس‌کوچه‌های پیچ‌درپیچ ونفوذناپذیرِ بافت‌های فرسوده کلان‌شهری چون تهران بگذاریم؛ جایی که عرض معبر کمتر از دو متر است، فرسودگی کالبدی بیداد می‌کند و هر ثانیه تأخیر در امدادرسانی می‌تواند به بهای جان یک انسان تمام شود.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که رویای شهر هوشمند با یک بن‌بست ملموس و تلخ روبه‌رو می‌شود: آیا فناوری به داد انسانِ ساکن در بافت فرسوده رسیده است، یا تکنولوژی پشت درِ این کوچه‌ها زمین‌گیر شده است؟

تناقض مدرنیته تکنوکرات با کالبد سنتی و ناکارآمد

شواهد میدانی و ارزیابی‌های تجربی در پهنه‌هایی از پایتخت (نظیر محلات شرقی منطقه ۷ تهران) حاکی از شکافی عمیق میان ابزارهای نوین شهری و واقعیت کالبدی محلات است. در منطقه‌ای که بیش از ۷۰ هکتار بافت فرسوده مصوب با ریزدانگی و نفوذناپذیری بالا را در خود جای داده، استقرار سامانه‌های ردیابی ماهواره‌ای یا چراغ‌های هوشمند سر تقاطع‌ها، مسئله «عبور آمبولانس و خودروی آتش‌نشانی از بن‌بست‌های باریک» را حل نکرده است.

فناوری زمانی معنا می‌یابد که به «زیست‌پذیری»، «ارتقای کیفیت زندگی» و «امنیت عینی شهروند» پیوند بخورد. وقتی شهروندی در یک کوچه دومتری ناایمن در برابر زلزله ساکن است، برای او ثبت اینترنتی یک درخواست شهری یا پایش تصویری خیابان اصلی، کارکردی تزیینی دارد تا رهایی‌بخش. یافته‌های استخراج شده از مدل‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره نشان می‌دهد که زیرساخت‌های فناورانه، بدون گره‌گشایی از معضلات کالبدی و ایجاد پیاده‌راه‌های ایمن، صرفاً به تعمیق احساس نابرابری و شکاف فضایی دامن می‌زنند.

هوشمندی در کالبد؛ نه فقط روی سرورها

بزرگ‌ترین خطای راهبردی مدیران شهری، تقلیل دادن مفهوم «شهر هوشمند» به توسعه سرورها، کابل‌های فیبر نوری و نرم‌افزارهای یک‌سویه سازمانی است. در حالی که شهر هوشمند واقعی، پیش از آن‌که دیجیتال باشد، باید «انسان‌محور» و «تاب‌آور» باشد.

اگر زیرساخت‌های هوشمند با واقعیت‌های میدانی شهر، مانند تجهیزات امدادرسان برای کوچه‌های باریک هماهنگ نشوند و اگر داده‌های شهری به تسهیل فرآیند نوسازی و تجمیع پلاک‌های ریزدانه کمک نکنند، این فناوری تنها به لایه‌ای نمایشی و توخالی بر پیکرة فرسودة شهر تبدیل خواهد شد.

برای نجات فناوری از این ناکارآمدی و پیشگیری از تبدیل شدن بافت فرسوده به تله بحران، مدیریت شهری نیازمند یک چرخش استراتژیک است:

۱) تقدم هوشمندسازی ایمنی بر زیبایی‌شناسی دیجیتال:

ابزارهای هوشمند به جای تمرکز بر ترافیک خودروهای شخصی در بزرگراه‌ها، روی سنسورهای اعلام حریق محله‌ای، سامانه‌های هشدار سریع زلزله در سطح پلاک‌ها، و میکروتجهیزات خدمات‌رسانی در معابر کم‌عرض متمرکز شوند.

۲)هوشمندی مشارکتی و بازآفرینی:

بهره‌گیری از سامانه‌های GIS مشارکتی (PPGIS) این امکان را فراهم می‌سازد که ساکنان بافت فرسوده، به‌جای انفعال در برابر بخشنامه‌های دستوری، خود به‌کنشگرانی فعال تبدیل شوند و مستقیماً چالش‌های محله،  نظیر نقاط حادثه‌خیز، معضلات انباشت زباله و انسداد معابر،  را گزارش و پایش کنند.»

۳) عدالت دیجیتال و توسعه فضایی:

تخصیص اعتبارات و تسهیلات نوسازی با بهره‌گیری از ماتریس‌های علمی تصمیم‌گیری، به گونه‌ای که شکاف فناورانه میان محلات برخوردار و سنتی به حداقل برسد.

سخن آخر؛ فناوری تنها ابزاری برای حل مسائل است، نه غایتی در خود. تا زمانی که هوشمندی به عمق کوچه‌های باریک نفوذ نکند و گره‌ای از ناامنی‌های زیستی ساکنان نگشاید، کلان‌شهر ما در دام «هوشمندیِ نمایشی» گرفتار خواهد ماند. شهر هوشمند زمانی متولد می‌شود که فناوری، از کلی‌گویی‌های انتزاعی فاصله گرفته و بر زمینِ واقعیتِ محلات، پاسدارِ کرامت و امنیتِ انسان باشد.»

*پژوهشگر برنامه‌ریزی شهری و توسعه پایدارUrbanplanning2050@gmail.com

انتهای پیام/ منبع: پیام کنفرانس

دکمه بازگشت به بالا